|
سلام دوستان عزیز خدا را شاکریم که ما را به راهی که خود می پسندد هدایت نمود، و از او می خواهیم که خودش یاریگرمان در ادامه راه باشد امروز مورخ شنبه، 4 اسفند به همراه دوستان به شیرخوارگاه رفتیم و اولین محموله از کمکها و اجناس را تحویل دادیم. از عزیزانی که با وجود مشکلاتی که همه ما داریم قدم رنجه کردند و تشریف آوردند خیلی خیلی ممنونم و امیدوارم همیشه شاهد حضور پر مهر و گرمشون باشیم. دوستانی که برای تحویل اجناس آمدند:
البته متاسفانه با وجود هماهنگی قبلی که با مسئول بخش کمکهای مردمی برای بازدید داشتیم، روزهای شنبه و سه شنبه، مخصوص استحمام کودکان است و اجازه بازدید کامل نیافتیم. کمکها تحویل قسمت مربوطه شد و لیست رسید آن تحویل خانم آتوسا شد تا به سرکار خانمnazy_mo تحویل بدهند.(برای اسکن و قرار دادن در سایت) از کمکها خیلی خوشحال شدند، البته تاکید کردند در صورت امکان، تا قبل از عید طاقه های پارچه چلوار را برای نو کردن رو تختی بچه ها برسانیم . به امید خدا در محموله جدید اجناس حتما این مورد نیز خریداری میشود. در ضمن چند عکس هم از تحویل اجناس گرفتیم که به زودی در سایت قرار میدهم... موفق باشید و در پناه ایزد منان یاعلی |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 13:34 توسط مهر آفرینان ایران |
|
|
سلام و تشکر خدمت همه دوستان عزیز، چه اونها که می آیند و چه اونها که به علت دوری راه نمی توانند بیایند.
چشم دوستان، در صورت امکان حتما عکس هم می گیریم پس شنبه ساعت 9 ونیم صبح منتظرتون هستم آدرس رو هم دوباره اعلام می کنم آدرس این شیرخوارگاه: خیابان شریعتی-نرسیده به تجریش-خیابان شهید برادران سلیمانی-خیابان حکمت-کوچه نعمتی-موسسه توانبخشی رفیده آدرس دیگر: قیطریه، بلوار صبا، خیابان حکمت،(بعد از رستوران بوف)، کوچه نعمتی، موسسه توانبخشی رفیده. البته دوستان اگر مشکلی برای پیدا کردن موسسه داشتند، می تونیم قرار رو تجریش بگذاریم و من به دنبالشون برم (البته اگر ماشینهای چیذر رو که اول تجریش (طرف شریعتی) هست رو سوار شوند، روبروی کوچه نعمتی (یک کوچه بعد از کوچه کنار رستوران بوف) می تونن پیاده شوند و تا شیرخوارگاه، 50 متر فاصله هست. برای اطمینان شماره موبایلم رو هم در اختیار دوستان قرار خواهم داد.(پیام خصوصی به دوستانی که اعلام آمادگی کردند) پس افرادی که تا الان خواستند بیان عبارتند از
لینک مربوطه: http://www.iran-eng.com/showthread.php?t=28711 |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:0 توسط مهر آفرینان ایران |
|
|
چشمام به در بود
خيلي وقت بود كه از خدا مي پرسيدم خدا جونم مگه من و دوست نداري؟ چرا همه مامان دارن و من ندارم؟ بابام كجاست؟ چرا من تنهام؟ اما امروز... وقتي اون آقاها و خانوما اومدن پيش ما وقتي دستاي گرم و مهربونشون رو سر ما گذاشتن وقتي ما رو مي بوسيدن يه چيزي تو دلم مي گفت درسته من بابا ندارم اما خدا كلي داداش به من داده كه دوسم دارن كلي خواهر دارم كه نوازشم مي كنن دلم مي خواد وقي بزرگ شدم خودم بشم مامان همي اونا كه مامان ندارن دوست دارم انقدر پول داشته باشم كه ديگه هيچ بچه اي مثل من تنها نمونه خدا يا خداياي خوب من كمكم كن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 15:39 توسط مهر آفرینان ایران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
آخرین اخبار موسسه اقلام مورد نیاز شماره حساب موسسه عکس و مطلب جالب تصاویر مربوط به موسسه بخش مالی آدرس شیرخوارگاه |
| نویسندگان |
|
مهر آفرینان ایران مهرداد علی عطاپور |
|
RSS
|